مصاحبه با تاریخ؛ اعتبارسازی یا آگاهی بخشی؟

میهن – نقد و نظر- روزبه کیا: شاید این روزها که در فضای مجازی نقدهایی به مصاحبه یک خبرنگار ایرانی با فرزند آخرین شاه ایران مطرح است بتوان برگی از تاریخ را ورق زد.

اوریانا فالاچی، روزنامه نگار معروف ایتالیایی چند سال پیش از انقلاب بهمن به سراغ محمدرضا پهلوی می رود. گفتگویی که شاه را خشمگین می کند و انتشار فارسی گفتگو در ایران در آن زمان ممنوع می شود و می رود تا روابط ایران و ایتالیا را مخدوش کند. فالاچی خود روایت می کند که:

“موفق شد شاه را چنان عصبانی کند که سخنانی بگوید که معمولا نمی گفت. از همین رو، روز بعد، از جانب دربار از وی خواسته شد مصاحبه اش را تجدید کند و او توانسته بود نسخه ای از مصاحبه را در همان ساعتهای اول از دسترس ماموران ساواک که در غیاب وی در اتاق محل اقامتش به جستجوی آن برآمده بودند، دور نگاه دارد.”

فالاچی در ادامه می آورد:

“اعلیحضرت، در میان سالن با شکوهی که به منزله دفتر کار اوست، ایستاده و منتظر بود. به صحبت مختصر من که میخواستم از این که مرا به حضور پذیرفته بود تشکر کنم جواب نداد و بدون این که کلمه ای بر زبان بیاورد دستش را به طرف من دراز کرد و دست دادنش سرد و خشک بود و تعارفش برای این که بنشینم سردتر و خشکتر. همه اینها بدون یک کلمه حرف و بدون یک لبخند. لبها مانند در بسته ای به هم فشرده شده بود و نگاه مثل سوز زمستان سرد بود. گویی شاه میخواست به خاطر چیزی مرا سرزنش کند و من نمیدانستم به خاطر چه چیز. شاید هم این رفتار از روی غرور بود و به خاطر این که روش شاهانه را از دست ندهد…”

 

در این گفتگو محمدرضا پهلوی  از عالم غیب و ارتباطش با آن می گوید و اینکه از سوی خدا انتخاب شده است تا ماموریتی را انجام دهد. از زنان به بدی یاد می کند و از دموکراسی نیز. از تعریف زندانی سیاسی می گوید که کمونسیتها شامل این تعریف نیستند و مجرمند و اعدام و تیرباران و زندان بی ترحم شامل حالشان است.

 

همه این شواهد و بیش از این ها که اوریانا فالاچی از طریق یک مصاحبه و آگاهی رسانی که به دلیل ذات حرفه اش در مورد مستبد بودن شاه به تحریر در آورده بود را پسرش، رضا پهلوی پس از گذشت نزدیک به ۳۸ سال از آن گفتگوی جنجالی، بعنوان حکومتی دیکتاتوری در زمان پدرش نمی پذیرد و آن را در مصاحبه ای با مسیح علی نژاد ناشی از “کمبود یک فرهنگ سیاسی نه فقط یک ساختار حکومتی” می داند و در مجموع زمان پدر و پدربزرگ‏ش را دارای کارنامه‏ ی “روی‏هم‏ رفته مثبتی” ارزیابی می کند. او در عین حال   برای همین رفتارهای مشابه در رژیم فعلی ایران، تغییر رژیم را هدف خود قرار داده است.

 

فالاچی به سراغ معمر قذافی و آیت الله خمینی هم رفته بود. تقریبا ۷ سال بعد از گفتگو با شاه او با روسری به قم می رود و رو در رو به آیت الله می گوید از اینکه او را دیکتاتور جدید ایران می نامند ناراحت نیست؟

 

گفتگویی که حتی به شکلی ملایم تر نیز هنوز برای هیچ خبرنگاری برای مصاحبه با آیت الله خامنه ای پیش نیامده است. ذات کار خبرنگار همین است تا فضایی فراهم آورد از دیکتاتور  گرفته تا قهرمان ملی و سیاستمدار که حرف بزند، حرفهایی خارج از کلیشه های مرسوم و رسمی که شنیده و توسط مردم قضاوت شود. مسیح علی نژاد پیشتر نیز برای گفتگو با نوه آیت الله خمینی اقدام کرده بود و خود در این باره می گوید:

“مایل بودم با سید حسن خمینی مصاحبه ای انجام دهم اما دفتر ایشان به درخواستم برای مصاحبه پاسخ مثبت ندادند.”

آن زمان که فالاچی ایتالیایی با پهلوی و خمینی گفتگو می کند هر دو رهبر بودند و مخالفین، آنها را دیکتاتور می دانستند و آن پرسش و پاسخ ها ثبت شد در تاریخ و محل بحث و آگاهی نیز قرار گرفت. همان که امروز جای خالی اش برای گفتگویی آزاد با علی خامنه ای، رییس دولتش در ایران و حتی رهبران مجاهدین وجود دارد. گفتگو شناخت می آورد و حرفه خبرنگار و روزنامه نگار هم بر همین اساس، آگاهی بخشی است. گفتگوهایی که شبکه هایی فارسی زبان هم با اردشیر زاهدی گرفته تا بازمانده قاجارها در ایران انجام داده اند نیز از همین جنس است؛ اساسا کار خبرنگار تفکیک مصاحبه شوندگانش نیست و هر گفتگویی راه را برای اظهار نظر در باب حرفهای زده شده در آن مصاحبه باز می گذارد و نه چرایی مصاحبه با این شخص یا آن دیگری. باید دور شد از مرزبندیهای سیاسی پیرامون اشخاص و از آن گذشته همه با هر عقیده و کارنامه ای ایرانی هستند و این خود می تواند امکان مصاحبه ای برای روشن سازی را فراهم آورد تا موافقان و مخالفان پس از گفتگو به بحث ها و حرف های مطرح شده و  نه به چرایی گفتگو بپردازند.

رصد کردن نقدهایی که به گفتگو با رضا پهلوی صورت گرفته است نشان می دهد که  دو گروه  از دو زاویه متفاوت مصاحبه ی مسیح علی نژاد با رضا پهلوی را نقد کرده اند. گروهی از طرفداران نظام سلطنتی و گروهی دیگر که  هر گونه گفتگو و تریبون دادن به فرزند شاه یا جریانی را اعتباردهی به آن تلقی می کنند.

گفتگوی فالاچی با محمدرضا پهلوی و آیت الله خمینی اعتباری به ایشان نداد و تنها تریبونی در اختیارشان قرار گرفت تا تحلیل گران و سیاست پیشه گان شناخت بیشتری کسب کنند و قضاوت آسان تر شود. اگر نگرانی از آن باشد که چرا به این یا آن دیگری تریبون داده شد و فضای تبلیغ و سخن؛ که فردای روز آزادی در ایران همین خواهیم کرد که امروز در آن برقرار است و به عده ای فضای حرف و سخن نخواهیم داد!

به دور از فحوای سیاسی گفتگوها، از علی خامنه ای تا مسعود و مریم رجوی تا رهبران گروه های کمونیستی و اقلیت های قومی و مذهبی می توانند مورد گفتگو قرار گیرند که این خود آزادی و شنیدن دیگری را تمرین می دهد. تابوهای مصاحبه با “که”، سالهاست در دنیا جایی ندارد و همان می شود که شهره ترین خبرنگاران غربی احمدی نژاد را نشانه می روند برای گفتگو که مردمانشان و جهان را آگاه تر کنند به آنکه از هلوکاست  می گوید و آزادی در کشورش.

مگر نه این است که فردای روز آزادی همه باید بتوانند تریبون داشته باشند و حرف بزنند؟ مگر نه اینکه در طی دو حکومت حال و پیشین ایران تنها تریبون ها در دست حکمرانان بوده است و این خود موجب اعتراض مخالفان و آزادیخواهان؟

تمرین شنیدن دیگران و حتی مخالفان را باید روز و شب داشت و بر آن تاکید کرد. اتفاقی نیک که فضایش را جنبش مردمی سبز فراهم آورد و توانست مجموعه متنوعی از عقاید و جریان های سیاسی و اجتماعی را به گرد هم آورد.

 تریبون ایران متعلق به همه ایرانیان است.

Advertisements